یادداشت مهمان، زهرا حکیمیان، در ادبیات دفاع مقدس، معمولاً با روایتهایی از حماسههای بزرگ و توصیفاتِ پراحساس از میدانهای جنگ روبهرو هستیم. اما گاهی، نویسندهای پدید میآید که تصمیم میگیرد از زاویهای متفاوت به این حماسه بنگرد؛ زاویهای که در آن، روحِ سرکش و شوخِ جوانان و نوجوانان، راه خود را از میان غبارِ باروت پیدا میکند. کتاب «ایرج خسته است» نوشته داوود امیریان، یکی از همین آثار است که با جسارت، طنز را با حماسه پیوند میزند.
داستان کتاب، حول محور گروهی از جوانان و نوجوانان میچرخد که در جبهههای جنگ ایران و عراق حضور دارند. اما این یک روایتِ خشک و نظامی نیست. نویسنده تمرکز خود را بر حاشیههای زندگی در جبهه گذاشته است؛ همان لحظاتی که سربازان میان استراحت و آمادهباش، با هم شوخی میکنند، از خستگی ناله میکنند و با بیخیالیِ خاصِ دورانِ نوجوانی، موقعیتهای طنزی خلق میکنند.
شخصیت «ایرج» با آن تنبلیها و خستگیهای همیشگیاش، نمادی است از همان جوانِ معمولی که شاید در نگاه اول ظاهر قهرمانی نداشته باشد، اما در پسِ آن خستگی و شوخطبعی، قلبی آماده برای فداکاری دارد. نویسنده با استفاده از موقعیتهای کمدی و دیالوگهای زنده، فضایی را میسازد که خواننده ناخودآگاه با شخصیتها هممسیر میشود و با آنها میخندد.
آنچه «ایرج خسته است» را از نظر تکنیکی متمایز میکند، استفاده هوشمندانه از زبان طنز است. طنز در اینجا ابزاری برای مسخره کردنِ جنگ نیست، بلکه ابزاری است برای انسانی کردنِ سربازان. امیریان با این کار، از تبدیل شدنِ شخصیتها به بتهای بینقص و بیاحساس جلوگیری میکند. او به ما نشان میدهد که اینها هم آدم هستند؛ هم میترسند، هم میخندند، هم حوصلهشان سر میرود و هم با هم کلکل میکنند.
شخصیتپردازی در کتاب بسیار زنده و ملموس است. هر شخصیت، ویژگی های خاص خود را دارد که باعث میشود خواننده احساس کند در میان یک جمع از دوستان واقعی نشسته است. این دقت در جزئیاتِ رفتاری، باعث میشود که وقتی داستان از حالت طنز به حالت تراژیک تغییر میکند، ضربه آن بر دل خواننده بسیار سنگینتر باشد.
نقطه قوت و در عین حال نقطه اوجِ اثر، در ساختارِ دراماتیک آن نهفته است. نویسنده با ظرافتی خاص، سیرِ تکاملیِ داستان را از موقعیتهای بامزه و روزمره به سمت یک عملیات سرنوشتساز هدایت میکند.
در پایان داستان، وقتی که در میانه عملیات، تقریباً تمامِ آن شخصیتهای پرجنبوجوش و شوخطبع به شهادت میرسند، خواننده با یک شوک عاطفی روبرو میشود. زنده ماندنِ دو شخصیت اصلی، نه به معنای بقای فیزیکی آنهاست، بلکه به معنای بر دوش کشیدنِ سنگینیِ خاطره تمامِ آن خندههاست.
داوود امیریان در این اثر نشان داده که میتواند با زبانی ساده، روان و در عین حال بسیار پرقدرت، مرزهای میان ژانرها را جابهجا کند. «ایرج خسته است» کتابی است که به ما میآموزد حماسه فقط در فریادهای بلند نیست، بلکه گاهی در لبخندِ یک جوانِ خسته، میانِ دو رگبارِ گلوله، نهفته است. اگر میخواهید دفاع مقدس را از دریچه انسانیت، شوخی و در نهایت، فداکاریِ خالصانه ببینید، این کتاب را از دست ندهید.
طراحی جلد کتاب «ایرج خسته است» بسیار هوشمندانه است؛ چرا که برخلاف کلیشه ها، هیچ المان خشن، سیاه یا نظامیِ صرف در آن دیده نمیشود و این به خوبی با ژانر کتاب همخوانی دارد. این طراحی جلد ، مخاطب را دعوت وترغیب میکند تا با یک ماجراجوییِ غیرمتعارف همراه شود. رنگ های شاد و طرح غیرجدی جلد باعث می شود مخاطب جذب کتاب شود . جلد کتاب قبل از اینکه آن را باز کنی به تو می گوید این داستان لبخند دارد.
این کتاب برای کسانی که میخواهند برشی کوتاه از جنگ تحمیلی را این بار با چاشنی طنز بخوانند بسیار مناسب است. چون قلم داوود امیریان بسیار ساده و روان است برای کسانی که وقت کمی دارند یا نوجوانانی که نمیخواهند درگیر جملات پیچیده و ادبی بشوند گزینه مناسبی است.
کتاب « ایرج خسته است» را انتشارات سوره مهر در 70 صفحه در سال 1396 منتشر کرده است.


نظر شما